به نام خدا
شعر شماره 219: استخوان درگلو
بداهه : فروردین 1396
***************
با چه چیزی چوب لای چرخ را بیرون کنم
سرعت پاهای در گل مانده را افزون کنم
بغض سنگینی گلوگاه نفس را بسته است
چاره کن تا استخوان را از گلو بیرون کنم
مرزها از هم فرو می پاشد امشب نازنین
تا کجا این درد را در سینه ام مدفون کنم
کاش می شد این کویر تشنه و تفتیده را
میهمان موج های آبیِ کارون کنم
جای بحث و گفتگو یک لحظه چشمت را ببند
تا به جای عقل و منطق ، عشق را قانون کنم
پرچم نام تو را بردارم و بی واهمه
نام خود را در ردیف انقلابیون کنم
سیب و گندم نخ نمای شاعران دیگرند
بعد از این باید غزلها را پر از زیتون کنم
هی بگردم لابلای سوژه های شعر و شور
باز هم در واژه های خود تو را مضمون کنم
بداهه
برچسب:
نویسنده: یاسین رضوانی