به نام خدا
شعر شماره 225 : تاراج
خرداد 1396
****
ای بر سرِ هر قلۀ شعر و غزلم تاج
ای ساحل چشمان مرا پهنۀ امواج
اینقدر به این تشنه زمین موج نینداز
شلیک نکن تیر پیاپی به این آماج
گفتی که در این واقعه دست تو بگیرم
پا در گِلی من به کجا و شب معراج؟
بگذار گره وا کنم از بند وجودم
تا سخت تر از قبل شوم پای تو محتاج
آن سو که تو باشی چه نیازی به قمار ست
با دست خودش باخته این مفلسِ لیلاج
ای راهزنِ قافلۀ دشتِ دل من
ای کاش به آخر نرسد قصۀ تاراج
بداهه با قافیه های از پیش تعیین شده
برچسب: تاراج,
نویسنده: یاسین رضوانی