به نام خدا
شعر 214 : بیزاری
****
از این همه حزب و انجمن بیزارم
از شعر پر از تن و بدن بیزارم
گیسو و لب و شلوغی هر مصرع
با بوسه و انحنای تن بیزارم
از پرسه زدن به خاطر چشمانی
در قوم ختا وَ یا ختن بیزارم
از جا زدن و اسارت و توجیهش
با این همه ادعا و من بیزارم
از حلقۀ گوشِ هر سیه گردانی
تا جایزه های شهر کن بیزارم
اسکار که با وطن فروشی باشد
از بد هنران در لجن بیزارم
از تیرگی و نشانِ روشنفکری
با هرچه کراوات و رسن بیزارم
از پوشش مخملی که مخفی کردند
دستی به درونش از چدن بیزارم
جایی که هجوم گرگها در پیش است
از موضع صلح دم زدن بیزارم
از اشعری و معاویه یا هر شیخ
در رنگ خوارج وطن بیزارم
از مستی صاحبان پول و قدرت
با وزن ثقیل کرگدن بیزارم
از هرچه دروغدان بی تدبیری
با ژست و خطابۀ زغن بیزارم
از خنده به روی گلۀ کفتاران
تا این همه کذب در سخن بیزارم
از مامِ وطن بدست دشمن دادن
با اسب ترووای کهن بیزارم
از نام علی نوشتن و بعد از آن
خصمِ پسر علی شدن بیزارم
بیزارم از این همه دورویی ها که
دارد همه رنگ اهرمن ، بیزارم
بهمن 95
برچسب:
نویسنده: یاسین رضوانی