خرید بک لینک

به نام خدا

شعر شماره 216 : ضربان

( یک شعر قدیمی)

*****

من بودم و یک سینه داغ و ضربانش

یک ظهر قرار و لحظاتِ فورانش


انگار که پر نورترین روز جهان بود

خورشید فرود آمده بهرِ دَوَرانش


انگار که آن پهنۀ آبی تر از آبی

الهام نموده به من از روح و روانش

آرامش پنهان و تب و تاب عجیبی

لبریز وجودم شده بود از هیجانش

مجذور نگاهش شده بود آبی دنیا

دریا بنویس و پس از آن صد به توانش


بر هُرم نفس های پر از تشنگی آنجا

گویی که فراهم شده حس میعانش


در جاده خلوت لب دریا ، همه دل بود

یک دل که شکوفا شده از حس نهانش


باید که قلم را به کناری بگذارم

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش

برچسب: نویسنده: یاسین رضوانی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:50

صفحه بندی