تاراج
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:59
به نام خداشعر شماره 225 : تاراج خرداد 1396 **** ای بر سرِ هر قلۀ شعر و غزلم تاج ای ساحل چشمان مرا پهنۀ امواج xa0 اینقدر به این تشنه زمین موج نینداز شلیک نکن تیر پیاپی به این آماج xa0 گفتی که در این واقعه دست تو بگیرم پا در گِلی من به کجا و شب معراج؟ xa0 بگذار گره وا کنم از بند وجودم تا سخت تر از قبل...
خوش آمدی ای عشق ( برای بازگشت شهید حججی)
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 6:59
به نام خداشعر شماره 226 : خوش آمدی ای عشق تاریخ : 11 شهریور 1396 ****** خوش آمدی به خانه ات خوش آمدی ای عشق فقط تویی که در جهان زبانزدی ای عشق تو از تبار نور و حجت زمین هستی که هم شروع و هم مسیر و مقصدی ای عشق رسیدی از منای خود، شبیه اسماعیل ولی چرا شکسته و کمان قدی ای عشق چقدر خسته ای بیا و اندکی ب...
سند 2030
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:03
به نام خدا شعر شماره 224 : سند 2030 خرداد 1396 *****یک نفر با من بگوید چیست! آخر بیست سی در کجا هست و کجاها نیست آخر بیست سی هیچکس گردن نمی گیرد وجودش را، بگو ... حکم تاییدش به مُهر کیست! آخر بیست سی من شنیدم که ز دست بانیان خود گرفت مخفیانه نمره های بیست! آخر بیست سی یک نفر می گفت روزیxa0 ای رفیقان
بیزاری
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر 214 : بیزاری **** از این همه حزب و انجمن بیزارم از شعر پر از تن و بدن بیزارمگیسو و لب و شلوغی هر مصرعبا بوسه و انحنای تن بیزارماز پرسه زدن به خاطر چشمانیدر قوم ختا وَ یا ختن بیزارماز جا زدن و اسارت و توجیهشبا این همه ادعا و من بیزارماز حلقۀ گوشِ هر سیه گردانیتا جایزه های شهر کن بیزارم
کم می آورد
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 215 : کم می آورد ******** زمان سیل و گردباد، ریشه کم می آورد xa0کنار آینه وجودِ شیشه کم می آورد xa0تو نسخه اصیلی از نمادهای خلقتی مقابلت هرآینه،xa0 کلیشه کم می آورد خزیده ای میان رگ به رگ حواس شاخه ها به گونه ای که تاروپود بیشه کم می آورد خیال بیستون شده پر از هوای خواهشت به نام...
ضربان
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 216 : ضربان ( یک شعر قدیمی) *****من بودم و یک سینه داغ و ضربانش یک ظهر قرار و لحظاتِ فورانش انگار که پر نورترین روز جهان بود خورشید فرود آمده بهرِ دَوَرانش انگار که آن پهنۀ آبی تر از آبی الهام نموده به من از روح و روانش آرامش پنهان و تب و تاب عجیبی لبریز وجودم شده بود از هیجانش
نوستالژی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
چقدر شب، چقدر تب، بدون هم بکشیم بیا که پا به پای هم به صبحدم بزنیم xa0 دوباره تو همان عزیزِ نازنین بشوی و از فدا شدن به هم دوباره دم بزنیم xa0 از آسمانِ آبی و همیشه روشن مان به یک اشاره بیصدا به قلب غم بزنیم xa0 دوباره از نگاه های کوچه گم بشویم به سوی راههای گرم و پیچ و خم بزنیم xa0 مسیرِ رودِ شعر ر...
خیره به خیره
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 218: خیره به خیره بداهه ***** چشم من و تو که به هم خیره به خیره می شود خواهش هر یکی به هم چیره به چیره می شود ثانیه ها به روی ما دوباره تیغ می کشند حال و هوای قلبمان تیره به تیره می شود همیشه یک قدم به هم مانده غروب می رسد هزار حرفِ مانده در سینه ذخیره می شود سهمیه های عشق را بگ
استخوان در گلو
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 219: استخوان درگلو بداهه : فروردین 1396 *************** با چه چیزی چوب لای چرخ را بیرون کنم سرعت پاهای در گل مانده را افزون کنم xa0 بغض سنگینی گلوگاه نفس را بسته است چاره کن تا استخوان را از گلو بیرون کنم xa0 مرزها از هم فرو می پاشد امشب نازنینxa0 تا کجا این درد را در سینه ام مد...
بی تفَسی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
بنام خدا شعر شماره 220 : بی نفَسی اردیبهشت 1396 . بداهه **** جائی که در آن آینه ها صاف نباشد یک نقطۀ امّید در اطراف نباشد در بی نفَسی فلسفۀ منظره ها چیست وقتی که دل پنجره شفاف نباشد سیمرغ! نرو در پیِ هر تپۀ پستی هر سایه و سنگ و کُتلی قاف نباشد ما زخمی و رسوا شدۀ مکتب عشقیم با ما تشَر و سرزنش انصاف ن
سوگند
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 221 : سوگند اردیبهشت 1396 *************** نام تو را واژۀ سوگند نکردم مگر ؟ عشق تو را کوه دماوند نکردم مگر xa0 گمشده بودی وسط دوزخ دشتِ کویر سد شدم و پشت دلم بند نکردم مگر xa0 بر سر یک لحظه تو را داشتنی بیشتر بخشش خوارزم و سمرقند نکردم مگر xa0 ناز تو را بس که کشیدم سحر و شام، با ...
شوکران
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 222: شوکران اردیبهشت 1396 ************** بریز از شوکران این دفعه جایِ آب، لیوان را که امشب نوشِ خود سازد گلوی بی غریو آن را xa0 درون هفت خوان هایی که ما را در خودش بلعید نشد بیرون کنم از سرنوشت نحس دیوان را xa0 اگرچه می روم اما تو را در سینه ام دارم کجا دیدی سنندج ول کند دستِ مر...
غم کوچ
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:50
به نام خدا شعر شماره 223: غم کوچ xa0اردیبهشت 1396 *************** هیچ کس از غم تعطیل خبردار نشد از غم و حسرت قابیل خبردار نشد xa0 گرچه فرعون در آن حادثه ایمان آورد ولی از توبۀ او نیل خبردار نشد xa0 پاشنه نقطۀ ضعف بدنش بود، چه سودxa0xa0 از وجودش خودِ آشیل خبردار نشد xa0 سرِ پاییز همه کوچ نمودند ولی م...
انگار نه انگار
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 23:16
به نام خدا شعر شماره 203 xa0 نازنین گفته بودم خواهم رفت روی کانون مدارت تابشی نیست شهر مملوِ سیاهیست ماه بی نور جاده بی وزن مهر در خاک واژه ها تلخ می روم دیگر از این شهر مثل یک کوه سکوت چشم لبریز سیاهی عمر در پشت دیوار زمان سینه پردرد و گرفتار و تو انگار نه انگار ... xa0 بداهه
داشته باشم
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 23:16
به نام خدا شعر شماره 205 : داشته باشم بداهه ای به تاریخ: 17 آبان 95 در یک گروه ادبی xa0 *بیت مطلع از دکتر غلامعباس سعیدی xa0 « تا بر سر این شانه سری داشته باشم خون جگر و چشم تری داشته باشم »* xa0 xa0 ای کاش که در رهگذر عالم هستی مانند تو یک همسفری داشته باشم xa0 در حسرت چشمان تو ای ماه قشنگم باید که...
پژواک
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 23:15
به نام خدا شعر شماره 206 : پژواک به تاریخ : 9 آذر 95 ****** در گلویم مانده کوهستانی از فریادها بیصدا در سینه ام انبوهی از رخدادها تا به کی باید به پژواک صدا دلخوش نمود می رود بیهوده هر بانگی به دست بادها تیشه از آن ابتدا مغلوبِ خشم کوه بود رفته اند عمری به دنبال عبث فرهادها با تقلا بند محکم تر از او...
سقوط
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 23:15
شعر شماره 207 :سقوط بداهه ای به تاریخ 22 آذر 95 xa0 xa0 با نگاه خود گرفتی دستت افسار مرا ظاهرا خونسردی امّا داریxa0 آمار مرا xa0 آن تبسم ها که تو با نارفیقان می زنی عاقبت درxa0 پای خود برپا کند دار مرا xa0 ایستادن پای طوفانِ تو آخر کرده است چون کمانِ کهنه ای قدِ سپیدار مرا xa0 xa0 دور باطل می زنم در...
در مدار خورشید
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 23:15
بنام خدا xa0 شعر شماره 208 : در مدار خورشید به تاریخ : 23 آذر 1395 ************ خورشید ... گرم است و تابان سرمست و نورافشان در اوجِ ثبات کانونِ حیات xa0 زمین! در حال دویدن نرسیدن یک سو در تماشا یک سو در ظلمت نه اذن پیش رفتن دارد نه تاب جا ماندن در مداری لرزان xa0 با سایۀ هر جرمی غرق تاریکی می شود و ...