
به نام خدا شعر شماره 203 نازنین گفته بودم خواهم رفت روی کانون مدارت تابشی نیست شهر مملوِ سیاهیست ماه بی نور جاده بی وزن مهر در خاک واژه ها تلخ می روم دیگر از این شهر مثل یک کوه سکوت چشم لبریز سیاهی عمر در پشت دیوار زمان سینه پردرد و گرفتار و تو انگار نه انگار ... بداهه...
ادامه مطلب