به نام خدا
شعر شماره 203
نازنین
گفته بودم خواهم رفت
روی کانون مدارت
تابشی نیست
شهر مملوِ سیاهیست
ماه بی نور
جاده بی وزن
مهر در خاک
واژه ها تلخ
می روم دیگر از این شهر
مثل یک کوه سکوت
چشم لبریز سیاهی
عمر در پشت دیوار زمان
سینه پردرد و گرفتار
و تو انگار نه انگار ...
بداهه
برچسب: انگار نه انگار,انگار نه انگار که نگاری داشتم,انگار نه انگار منصور,
نویسنده: یاسین رضوانی