به نام خدا
شعر شماره 205 : داشته باشم
بداهه ای به تاریخ: 17 آبان 95 در یک گروه ادبی
*بیت مطلع از دکتر غلامعباس سعیدی
« تا بر سر این شانه سری داشته باشم
خون جگر و چشم تری داشته باشم »*
ای کاش که در رهگذر عالم هستی
مانند تو یک همسفری داشته باشم
در حسرت چشمان تو ای ماه قشنگم
باید که غم شعله وری داشته باشم
وفتی که نباشی تو بگو با چه امیدی
بعد از شب تیره سحری داشته باشم
هر شعر نوشتم تو شبیخون زدی ای عشق
باید که به دستم سپری داشته باشم
تا این همه باران به حریمم بفرستی
دیوان غزلهای تری داشته باشم
یک روز بیایی که نه من هستم و نه شعر
کی بی تو دگر بال و پری داشته باشم
اینقدر که بر ریشه ی من تیشه زدی تو
سخت است پس از این ثمری داشته باشم
بداهه 17 آبان 95
برچسب: داشته باشم به انگلیسی,میخوام ایمیل داشته باشم,چگونه آرامش داشته باشم,
نویسنده: یاسین رضوانی