به نام خدا
شعر شماره 206 : پژواک
به تاریخ : 9 آذر 95
******
در گلویم مانده کوهستانی از فریادها
بیصدا در سینه ام انبوهی از رخدادها
تا به کی باید به پژواک صدا دلخوش نمود
می رود بیهوده هر بانگی به دست بادها
تیشه از آن ابتدا مغلوبِ خشم کوه بود
رفته اند عمری به دنبال عبث فرهادها
با تقلا بند محکم تر از اول می شود
بعد از آن شانس رهایی نیست از صیادها
جان نیلوفر کجا تاب آوَرَد پاییز را
رفته تاراج فنا در این خزان شمشادها
قطرۀ آبی کفایت می کند تا عاقبت
بیصدا از هم بپوسد سینۀ فولادها
پس ببین این اشکها با تاروپود ما چه کرد
ای تمامِ ناتمامِ سرزمین یادها
برچسب: پژواک ایران,پژواک,پژواک یعنی چه,
نویسنده: یاسین رضوانی